تا توان تنهایی اش را به صفر برساند،
هرکس تویی دارد،برای لحظه هایی که سلامش بی پاسخ می ماند،تویی که در عدم هم بودنت موج میزند،
هرکس تویی دارد برای گفتن زخمهایی که روحش را می خورد و میتراشد و به انزوا می برد،
تویی که برای هدایت "سایه" بود،
برای شاملو "آیدا"
تویی که وقتی سبزها نماد فتنه میشود بنفشی برای تسکین باشد و از خاکستری نبودن دورت کند،
هرکس تویی دارد که دردهای نبودنش مكعب دردناكي از هندسه درون ات را روايت مي كند.
هركسي"تو" يي دارد كه " تا" ندارد. خودِ خودش است. هميشه هم فقط بايد او را تنها ديد. " تو" ي ِ هركس در هر جايي جز آنجا كه تنها " تو" يي و " او"، خودش نيست، اصلا نيست. " تو" ي هركس هميشه در تنهايي ها، در عزلت هاي ناخواسته و انزواهاي خود خواسته، مثل حلول يك روح، ساق هاي خود را وارد قاب ذهن مي كند و مظلومانه روي يك صندلي چوبي لهستاني از همان ها كه لبه گردي دارد و در انتها، خميده و باريك مي شود، مي نشيند. هركس " تو" يي دارد. مخاطب همه حرف هاي ساده اي كه جز او براي هركس كه بزني، چشمهايش را گرد مي كند، سرش را آويزان و گردنش را كج كه بگويد:"حرف احمقانه اي است". هركس" تو" يي دارد كه در تجسم هيچ " ديگري" نخواهد آمد . هركسي " تو" يي دارد كه پاسخ همه آن چيزهاي نامربوط و جنون آميزش باشد. هركسي" تو" يي دارد، تا هميشه با اين خيال زنده باشد كه تساوي محتوم هستي و نيستي، استثنايي هم دارد. هركسي " تو" يي دارد كه وقتي مثل آدم بزرگ ها گريه مي كند، باورت نمي شود كه تا حالا هزار بار مثل بچه ها به گوش هايش گيلاس آويزان كرده، بلند بلند خنديده، پاهايش را در آب حوضِ خلوت و دلتنگي تان، تكان تكان داده و پرسيده:"برايم شعري مي گويي؟!" هركسي " تو" يي دارد كه وجودش عادلانه بودن جهان را به سخره مي گيرد. هركسي" تو" يي دارد كه مدام مي رود و مي آيد. غروب ها بيشتر. گاهي هم در خواب. مظلوم تر، ساكت تر كه فقط نگاهت كند كه فقط كاري كند كه در خودِ خواب آنقدر از سكون چشم هاي خيره و اشاره انگشتان لرزانش، دل ات بگيرد كه بيداري با آن همه تلخي اش، آرزويت شود. هركسي " تو" يي دارد درست مثل آن مجسمه هاي مرمرين كه براي ديگران مجسمه اند و براي تو از هر زنده اي زنده تر. هركسي" تو" يي دارد كه آدم وقتي روزها و روزها و روزها گذشت كه وقتي سال ها و سال ها و سال ها گذشت، با دستهاي لرزان و عروق خشكيده اش به نرده هاي سرد يك خيابان ِ بي تفاوت تكيه بدهد و گرداگرد چشم هاي بي رمقش طعم سرگرداني دريا لبريز شود. هركسي " تو" يي دارد كه درست وقتي سرو كله اش پيدا شده كه اميد به هيچ "ديگري" نبوده و او آمده، درست مثل يك پرنده روي شانه هايش نشسته و همزمان كه با منقار كوچك خود، او را به سرودن دوباره وا داشته با بال هاي آماده اش از رفتن نيز سروده است. هركسي " تو" يي دارد كه مي داند زندگي، بالاخره " كوفت" اش خواهد كرد!
اجتماعی...ما را در سایت اجتماعی دنبال میکنید
برچسب: تويتر,تولدت مبارک,توم وجيري,تویتر,توت,تولد,تونس,توفي,تور استانبول,تور گرجستان, نویسنده: بازدید: 28