اعتیاد چیست و چرا هر روز بیشتر میشود؟

نگارنده:پیمان میرزاوند

یکی از مهمترین آسیب ها مشکلات اجتماعی که جامعه امروز ایران. علی الخصوص استان خوزستان با آن دست به گریبان است،مساله اعتیاد در میان جوانان و علی الخصوص زنان میباشد.چنانکه امروز در کارتن خواب های سطح شهر را اکثریتی از دختران مبتلا به اعتیاد در کنار جوانان با میانگین سنی ۲۰-۲۲ سال تشکیل میدهند.

با وجود تمام کارهایی که در راستای مبارزه با مواد مخدر به انجاء مختلف صورت میگیرد،نتیجه مشهود و ملموسی مشاهده نمیگردد.هر روز بر تعداد آنان افزوده شده و هر سال میانگین سنی پایین تر آمده و اکثریت جنسی آنها را نسوان تشکیل میدهند.

اعتیاد چیست و چرا در جامعه ما چنین شدی پیدا میکند؟

اعتیاد یعنی فقر معنوی،

با خود بیگانه بودن و با خدا بیگانه بودن..

هیچ معتادی مسئول بیماری خود نیست،چراکه عوامل بسیاری در شیوع و ابتلا شخص به این بیماری دخیل هستند.

فقر معنوی طی یک فرایند حاصل از آسیب های اجتماعی،عوامل محیطی،خلاءهای عاطفی و روانی و عوامل وراثتی بوجود می آید و سبب میگردد شخص دچار این بیماری مزمن،خطرناک و پیش رونده شود که وقوع جرائم،خشونت های اجتماعی، بزهکاری و سایر اعمالی که از نظر اجتماعی،قانونی و اخلاقی خلاف و ناهنجار محسوب میشوند را به همراه دارد.

خلاءهای عاطفی که از کودکی در خانواده و اجتماع برای شخص ایجاد میشود،با عوامل محیطی و تاثیراتی که شخص از الگوهای اجتماعی میگیرد سبب میگردد تا حفره هایی عمیق در روحیه شخص ایجاد شود که برای پرکردن آنها به هر چیز متوسل شود. گاه شخص در اوایل سعی دارد این خلاءها را با مسائل جنسی،شیطنت هایی که خود زرنگی میپندارد،مشروبات الکلی،حضور در جمع های نامناسب و بعضا بزرگتر از خود،خشونت در خانه و... پرکند.اما همین اعمال باعث عمیق تر شدن و شدت گرفتن بیماری دارد.تا جایی که برای توقف روح متمرد و سرکشی که قتل و جنایت برایش کمترین کار است به پادزهری نیازمند است.اگر خداباوری و معنویت در فرد رشد کند این خلاء با خدا و خود درون از نظر معنوی برطرف میگردد اما متاسفانه ساختار اجتماعی و فرهنگی جامعه علیرغم ظاهر معنوی و ارزش مدار،امکان این موضوع را فراهم نمیکند و نتیجه متوسل شدن به مواد مخدر میشود.

عوامل وراثتی نیز از خانواده به شخص منتقل میشود.تمامی معتادان دارای والدینی قماربار و دروغگو،زناکار و مشروب خوار،معتاد و بزهکار هستند و یا اینکه والدین جز هیچیک از اینها نیستند.پدر و مادر مومن و متدین هستند اما مدیریت درستی روی زندگی خود ندارد.درک درستی از مشکلات فرزندان ندارد.قادر به برطرف کردن شکافهای نسلی و عقیدتی میان خود و فرزندان نیستند،نمیتوانند ارتباط درستی میان خود و فرزندان ایجاد کنند،وظیفه خود را تنها تامین امکانات زندگی میدانند،به مسائل اجتماعی و آسیب ها آگاهی ندارند،درک درستی نسل امروز با دغدغه ها،باورها و خواسته هایش ندارند و یا اینکه با تربیت های نادرست فرزند خود را ترسو،بیگانه با خدا و دور از خود به بار می آورند.

عوامل محیطی شامل الگوهای موجود در جامعه است که شخص در سن بحران شخصیتی و بلوغ خود از آنها الگوبرداری میکند.از دیگر عوامل محیطی نیز میتوان آسیب های موجود در اجتماع را نام برد.نظام آموزشی غلط در مدارس و عدم بسترسازی فرهنگی،تربیتی و...

تمامی اینها سبب میگردد که شخص بحران شخصیتی خود را به بدترین شکل طی کند و شخصیتی کاملا بیمار پیدا کند.

بسیاری از روانشناسان و بیماران بهبود یافته که تجربه مستقیم این موضوع را دارند،ریشه بیماری اعتیاد را ترس میدانند.این ترس از کودکی شکل میگیرد و فرد را ناتوان بار می آورد.بسیاری از ما شنیده و دیده ایم که والدین در تربیت خود فرزند را از خدا میترسانند و با ایجاد ترس از خدا با مفاهیمی چون جهنم،قیامت، گناه کنید خدا کورتان میکند، از خدا بترس و... فرزند را خداترس و بیگانه با خدا به بار می آورند.از همان کودکی تصویر کودک از خدایی که باید تمام خلاءهای خود را با آن پرکند،تصویر جلادی بی رحم است که تنها کار او مجازات گناهکاران است و جز برای ترسیدن کاری از او ساخته نیست.

ترس های دیگری که والدین برای فرزند بوجود می آورند،ترس های اجتماعی است.مثلا برای نگهداشتن فرزند در خانه، او را از دیوانه و بچه دزد خیابان میترسانند.کودکی که همواره بیم دزدیده شدن و خورده شدن توسط افراد جامعه را دارد،هیچگاه نمیتواند رابطه درستی با دیگران برقرار کند و ترسی عمیق سبب میگردد که از دیگران بریده شده و در تنهایی،ترس و بی اعتمادی رشد کند.

پس از طی شدن دوران کودکی و ورود به نوجوانی،شخص میخواهد وارد اجتماع میشود تا با دیگران ارتباط برقرار کند.خود را در جامعه ثابت کند و درکل به یک شخص معمولی در جامعه بدل گردد.اما عدم ارتباط با دیگران این مهارت را از او گرفته است.عدم آشنایی با انسان های اطراف باعث میشود قدرت تشخیص خوب و بد را نداشته باشد.ترس باعث میشود که مغرور و شکننده باشد و در برطرف کردن ابتدایی ترین نیازهای اجتماعی خود احساس عجز کند.

هر انسانی تمنای تایید دیگران و مقبولیت در جامعه را دارد.این تمایل و خواسته اگر در کودکی به مرور در خانواده برطرف نگردد،از انباشت آن آتشفشانی درآستانه فوران ایجاد میشود که میتواند او را وادار به هرکاری برای تایید شدن بکند.اگر از ابتدا کارهایش در خانواده تایید نشود،به دنبال تایید در جامعه و جمع های خارج از خانه میگردد.اگر مدل مویش در خانواده تایید نشد،در صدد تایید شدن در جامعه بیرون با نوع سیگار و مارک مشروب بر می آید.این جمع ها همه سالم نیستند و این فردی که از غار تنهایی خود با کوله باری از ترس،بی اعتمادی، خلاء،سرکوب و... بیرون می آید،نمیداند کدام جمع خوب است و نمیتواند درست ارتباط برقرار کند.مسلما به دنبال نزدیکترین جمع و راحت ترین آنها برای برقرار کردن ارتباط میگردد.متاسفانه اکثریت جمع های جوانان را آسیب پذیران تشکیل میدهند و عامل دوم در گرایش به این جمع ها این است که برقراری ارتباط با آنها سهل تر است و اشخاص تازه وارد را ساده تر میپذیرند.تایید شدن در این جمع ها مستلزم انجام کارهاییست که مورد قبول آنها واقع شود و دومورد آن ذکر گردید.برآیند حضور در این جمع ها یادگرفتن نادرست هایی گرچه کوچک اما زمینه ساز ناهنجارهای بزرگ تر است.خیلی ساده ترس ها،سرکوب احساسات،خلاءهای عاطفی و روانی و تمامی پیش زمینه ها از اولین جمع یعنی خانواده شروع شده،در جمع های بزرگتر رشد می یابد و در جامعه به بلوغ میرسد.با این تفاسیر گرچه بصورت سلولی اعتیاد و خلاءهای منجر به اعتیاد تشریح داده نشد،اما بطور کلی میتوان فهمید اعتیاد چیست؟چگونه آغاز میشود و چرا به این مرحله میرسد.

گفتیم که اعتیاد یعنی فقر معنوی.این معنویات بخشی شامل خدا و بخشی شامل خود میشوند.خلاء بی خدایی در جامعه ای که اساس هر چیز آن اعم از سیاست و فرهنگ  بر خدامحوری است سوالات بسیاری ایجاد میکند.

همانگونه که ذکر گردید ترس از خدا و بیگانگی با آن در تربیت خانوادگی وجود دارد.این دیدگاه و این نوع برداشت از خدا و تربیت دینی در جامعه شدت و گستردگی بیشتری دارد.علیرغم تمام تلاشی که در راستای دینمدار کردن و خداجو کردن مردم صورت میگیرد،فقر معنوی در جامعه بیداد میکند.این نشان از الگوهای غلط برای معرفی خدا، شیوه اشتباه در ترویج مذهب،اجبار دینی، عدم تساه‍ل در ارتباط با دین، خشک طبعی و عدم انعطاف در مبلغان دین که به جای جاذبه از دافعه برخوردارند و بسیاری مسائل دیگر دارد.وگرنه در جامعه خدایی و معنوی نباید حتی یک فرد به بیماری اعتیاد مبتلا گردد.

از خود بیگانگی نیز بخش دوم از خلاء معنوی است.عدم شناخت خود و بیگانگی با خود درون نیز ریشه در تربیت غلط،ساختار بیمار و الگوهای نامناسب دارد.شخصی که خود واقعی اش را قبول نکند و با آن بیگانه باشد به دنبال ارائه تصویر و چهره ای دیگر از خود است.به دنبال کارهایی است که شخصیتی مقبول از خود را شکل دهد.

معیار او رضایت و تایید خود نیست.بلکه این تایید را از دیگران میطلبد و به دنبال مقبولیت توسط عناصر بیرون از خود است.عناصر بیرون از خود در جامعه ای که رذائل آن از فضائلش بیشتر است،نمیتوانند عناصری سازنده باشند و هنجارها،فضیلت ها،اخلاقمداری ها و نیکی ها را مورد تایید قرار دهند.

در کل بیماری اعتیاد حاصل اتفاقی یک روزه نیست.این اشتباه که اعتیاد با یک دود شروع میشود سبب گردیده تا ریشه واقعی آن دریافته نشود و به جای درمان منشأ درد و ریشه کن نمودن عواملی که منجر به همان یک دود اول میشود،به دنبال نبود امکان مصرف کردن یک دود باشیم.کارهایی که درمان نیست و تنها میتواند در حد مسکن عمل کند.این کارها هر روزه طی طرح های جمع آوری مواد فروشان،بستن مرزها و ... صورت میگیرد.غافل از اینکه هرگاه تقاضا باشد،عرضه کننده ای نیز پیدا میشود.در این محله نباشد در محله دیگر.در دزفول نبود در اندیمشک و سوش پیدا میشود.مرز افغانستان بسته شد از پاکستان می آید.جلوی ورود شیشه از ژاپن و دیگر کشورها گرفته شد،خلافکاران روی به تولید داخلی آوردند که اتفاقا باعث شد قیمت تمام شده آن بسیار کمتر شده و ساده تر در اختیار جوانان قرار بگیرد.

هیچگاه نمیتوان بصورت کامل از ورود و تولید مواد جلوگیری کرد.هیچگاه نمیتوان فروشندگان مواد را در سطح کشور به طور کامل جمع آوری کرد.اما با انجام کارهای فرهنگی و اجتماعی و برخورد با ریشه های بیماری اعتیاد و عواملی که منجر به بیمار شدن افراد میگردد،میتوان تقاضا را کم نمود و عرضه کنندگان خود به خود از میان برداشته میشوند.

با آگاه سازی خانواده ها و آموزش درست آنها برای تربیت فرزندانشان،میتوان از ریشه با بنیان های این بیماری برخورد کرد.

جمع های بزرگتر و دوستانه از افرادی تشکیل میشوند که از همین خانواده بیرون می آیند.پس از خانواده به دنبال آگاه سازی و فرهنگسازی در جامعه باشیم.به دنبال سوق دادن جوانان به سمت هنجارها. کتابخوانی،فیلم،موسیقی،ورزش، تفریحات سالم و... میتواند موجب شود که چنین جمع هایی تشکیل نشود.

یک دید اشتباه در جامعه این است که اجازه نمیدهیم جوانان از کودکی با اعتیاد و آسیب های اجتماعی آشنا شوند.همواره به دنبال این هستیم که با ندیدن و ندانستن ازانحراف آنها جلوگیری کنیم.غافل از اینکه آگاهی و دانایی به فرد حق انتخاب و قدرت تشخیص خوب از بد میدهد.جوان آگاه به سمت ناهنجار نمیرود.اما جوانی که تاکنون با پدیده ای چون مواد مخدر، مسائل جنسی و ... آشنایی نداشته،در اولین برخورد میخواد خود آن را تجربه کند.و همچون تشنه ای که نه از پاکی آب مطلع است و نه از عمق آن باخبر،خود را به رودخانه ای می افکند که عمیق،مواح و پر صخره است.در تلاطم امواج و برخورد با صخره های آن خورد میشود.در عمق این ناشناختهٔ بیگانه بدون هیچ ناجی غرق میگردد.

هرچه مردم درخصوص مسائل اجتماعی آگاهی داشته باشند و در خصوص مسائل جنسی و آسیب هایی که در اثر ارتباط های ناسالم ایجاد میشوند مطلع گردند،خرابی و خسارات کمتر میشود.

اینکه سن اعتیاد هر روز کمتر میشود،نشان از این دارد که پیش زمینه ها سریعتر و شدیدتر ایجاد شده،آگاهی وجود ندارد،جامعه امکان گرایش به سمت ناهنجارها را فراهم کرده و در کل هر روز ریشه ها تنومند تر،ساقه ها طویل تر و شاخ و برگ پربار تر شده و با اولین باران محصول این درخت،جامعه ای را به آتش میکشد.

آگاه باشیم و دیگران را آگاه بسازیم.هرفرد مسئول ساختن جامعه خود است.آسیب ها به جان مردم ضربه میزند و از گزند آن هیچ دولتی را هراسی نیست.مردم خود اقدام کنند و خود از دولت بخواهند.

اعتیاد جدی تر از دشمن بیرونیست.

 

پیمان میرزاوند